Vatan yani safe noono safe shir, vatan yani hamash dargir dargir, vatan yani hamin benzin hamin naft, hamin nafti ke toye sofreha raft, vatan yani tamame sahme mellat, ye tike noon o baghi ham khejalat, vatan yani ke eslahate chini, vatan yani ke rooze khosh nabini, vatan yani hamin aeineie degh, vatan yani khalayegh harche layegh, vatan yani tahamol tab taghat, vatan yani hemaghat dar hemaghat!!
atal matal ye morche/ ghadam mizad to kooche /omad ye kafshe velgard /paye ono lagad kard/ morcheye pa shekaste/ rah nemire neshaste /ba bargi pasho baste /nemitone kar kone/ doneharo bar kone/ to loone anbar kone/ morche jonam to mahi /eib nadare siyahi/ khob beshe pat elahi / afarin koochooloo eno hefz kon farda miporsam
نماز اول وقت رو فراموش نکنید. بای
می در کف من نه که دلم در تابست
وین عمر گریز پای چون سیمابست
دریاب که آتش جوانی آبست
هُش دار که بیداری دولت خواب است
ای دوست بیا تا غم فردا نخوريم وين يکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازين دير کهن در گذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم
شيخي به زني فا.حشه گفتا مستي-
--هرلحظه به دام دگري پا بستي--
--گفتا شيخا هرآنچه گويي هستم-
--آيا تو چنان که مي نمايي هستي
بي تو، مهتابشبي، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشاي نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فروريخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتي:
- ” از اين عشق حذر كن!
لحظهاي چند بر اين آب نظر كن،
آب، آيينة عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“
باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم! “
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...
اشك در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم.
نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم،
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش میکنم
شاید بخواند از نگاه من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست می دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت
تا او را بخنداند
یکی را دوست می دارم
یکی را دوست می دارم
تا از ته دل می خندیدم
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسّمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم
تا در اوج ناراحتی و درد
با یک بوسه ی مادرم ، همه چیز را فراموش می کردم
اما خوبی ها رو وردار و به ظاهر نگاه نکن.![]()
من یک حسابدار استم-یه بسته پول تو دستم
هر صبح من ز خونه-تا بانک می روستم
---
یک روز در تجارت-یک روز در خیابان
از بهر پول شمردن-4 زانو می نشستم
---
بابا نوئل کجایی- الحق تو بی وفایی
ُمردم من از گدایی-کیف بابام تو دستم
---
یادش بخیر یک روز-بودم تو بانک ملّـت
روزی که زنده بودم-امروز مرده هستم
---
خاک بر سر حسابم-با اون ماشین حسابم
حالا تو رخت خوابم-چون که مریض و مستم
---
بیرون شدم من از بانک ، رفتم سراغ یک کار
حالا تو قهوه خونه - من نلبکی به دستم
---
باور کن ای رئیس جون-امروز من غریبم
کس را نمی فریبم- جونت خالی نبستم
---
حالا که مست مستم- و چون خالی نبستم
آشتی بکن تو با من-یک چک بده به دستم
---
دیگر غمی نباشد- از بهر هر حسابی
آری دوباره از نو - من یک حسابدار استم
وقتی شبا به اسمون نگاه می کنم یاد لبخند زیبایی تو می افتم یاد نگاه قشنگ که داری مثل ستارهای هستی که همیشه تو اسمون می درخشی و من از درخشش تو جونم می گیرم اره منم باز اون دیونه عاشق همیشگی ات که همیشه به یادته و در اوج نگاه به تو ستاره ای که می درخشی می خوام داد بزنم دوست دارم و فقط تو رو دارم
خداحافظ همین حالا خداحافظ که چشمام تر شده از اشک که بخاطر اینکه بدونی هیچ وقت نمی ری از یادم . اگر غصه هزاران دارم روح پریشان دارم گله از باریدن باران دارم دل گریان لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم
ما کسايي رو که به فکرمون هستن به گريه مي اندازيم . ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن . ما به فکر کسايي هستيم که هيچ وقت برامون گريه نمي کنن . اين حقيقت زندگيه . عجيبه ولي حقيقت داره . هيچوقت براي تغيير دير نيست ... چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود .
حالا خانم های محترم چه طور می توانند یک مرد را راضی و خشنود کنند: فقط دست از سرش بردارید و تنهایش بگذارید !
------------------
همه روزه روزه بودن- همه شب نماز کردن
همه سال حج نمودن -سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه -سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک- به وظیفه باز کردن
به مساجد و معابد -همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی- همه احتراز کردن
شب جمعه ها نخفتن- به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش- طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را -ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی- در بسته باز کردن
ميدونستي دستاي سرد من چقدر به گرمي دستات نيازمنده اينقدر دست تو دماغت نميکردي
بعدش اسم وبلاگ یا ایمیلشونو نمی دن - من چطوری بگم من کیم؟![]()
![]()
آدم به زمين آید
اين حادثه رويا نيست
اين فرصت بي تکرار
عشق است معما نیست
--------------------------------
اگر ماه بودم
به هر جا که بودم سراغ ترا از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم
به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی
به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی
به هر جا که بودم مرا می شکستی
مرا می شکستی
--------------------------------
قطره ها ، چشم انتظاران همند
چون به هم پیوست جانها بی غمند
هر حبابی دیده ای در جستجوست
چون رسد هر قطره گوید دوست ،دوست
با تب تنهائی جانکاه خویش
زیر باران می سپارم راه خویش
سیل غم در سینه غوغا میکند
قطره ی دل میل دریا میکند
قطره ی تنها کجا؟ دریا کجا ؟
دور ماندم از رفیقان تا کجا؟
می روم شاید کسی پیدا شود
بی تو کی این قطره دل دریا شود؟
-------------------------------------------
به پندار تو:
جهانم زيباست!
جامه ام ديباست!
ديده ام بيناست!
زيانم گوياست!
قفسم طلاست!
به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
-------------------------------------
ای روشنان عالم بالا ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من زمن بستانید بی درنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید
شاید خدا به دل اندازدش که من
زین آه وناله راه به جایی نمی برم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من همه چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آینده دست اوست
عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما اگر خدا بدهد عمر دیگری
----------------------------------------
قلب تو پر شراره از عشق بگو
وي درد تو بي شماره از عشق بگو
اميد رهايي ام از اين دريا نيست
اي پهنه ي بي کناره از عشق بگو
تا شب پره ها باز ملامت نکنند
با اين شب بي ستاره از عشق بگو
ديريست که مي رويم و نا پيداييم
درمانده که چيست چاره از عشق بگو
تا ياد تو را به لحظه ها نسپارند
هر دم همه جا هماره از عشق بگو
گاهي سخن سکوت را مي فهمند
لب دوخته با اشاره از عشق بگو
وقتي ز قصيده ها غزل مي سازند
بنشين و به استعاره از عشق بگو
تنهاي من اي با من تنها ، تنها
از عشق دوباره باز از عشق بگو
--------------------------------------
چرا از مرگ مي ترسيد
چرزا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
مپنداريد بوم نا اميدي باز
به بام خاطر من مي کند پرواز
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است
مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد
مگر افيون افسونکار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي کارد
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
براي يک نفس آسودگي از رنج هستي نيست
مگر دنبال آرامش نمي گرديد
چرا از مرگ مي ترسيد
کجا آرامشي از مرگ خوشتر کس تواند ديد
مي و افيون فريبي تيزبال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماري جانگزا دارند
نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي که هوشياري نمي بيند
چرا از مرگ مي ترسيد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد در بستر گلوي مرگ مهربان آنجاست
سکوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي است
همه ذرات هستي محو در روياي بي رنگ فراموشي است
تنه فريادي نه آهنگي نه آوايي
نه ديروزي نه امروزي نه فردايي
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بي فرجام
خوش آن خوابي که بيداري نمي بيند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران که آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست اين ننامردم صدرنگ بسپاريد
که کام از يکديگر گيرند و خون يکديگر ريزند
درين غوغا فرومانند و غوغا ها برانگيزند
سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را فاسانه مي دانيد
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد
چرا از مرگ مي ترسيد
------------------------------------------------------------
واقعا عالیه - واقعا تاثیر گذاره
http://shima-babaee.blogfa.com
یه متن رو یه جا خوندم که خیلی قشنگ بود
بابایی دلم گرفته
دلم تنگه
یادته قبلآ مواظب حالم بودی
یادته اولین بار با اون شال قرمز اومدم اونجا
یادتونه شما ازم خواستین بیام
دیگه نمیخواین
همه اینا باعث میشه فکر کنم کمتر دوستم دارین
هیشکی دوستم نداره
دلم واسه مامان تنگ شده
این متنو بخونین قشنگه
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family.
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed.
How could she do this to me?
خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!“
روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره
I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟
My mom did not respond...
اون هيچ جوابي نداد....
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .
I was oblivious to her feelings.
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
So I studied real hard, got a chance to go to
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...
I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
Then one day, my mother came to visit me.
تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو
دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!“
سرش داد زدم “: چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!”
گم شو از اينجا! همين حالا
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامي جواب داد : “ اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي
اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار
دانش آموزان مدرسه
So I lied to my wife that I was going on a business trip.
ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .
My neighbors said that she died.
همسايه ها گفتن كه اون مرده
I did not shed a single tear.
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم
They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to
اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا
But I may not be able to even get out of bed to see you.
ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از
دست دادي
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
So I gave you mine.
بنابراين چشم خودم رو دادم به تو
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو
Your mother.
به سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم کرد تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
خواهي که جهان بر کف اقبال تو باشد خواهان کسي باش که خواهان تو باشد
پرستوها چرا پرواز کرديد؟جدايی را شما آغاز کرديد جدايی بي وفايی قهر و دوری همه باشند گناه آشنايی
-----------------------
Edame ro ghabol nadashtam nayavordam
پانوراما ( سمانه ) از سيب تا .. ( معصومه رحيمي ) خواهر زاده ام ( ستايش ) من و دوستم ( نرگس و تهمینه ) قلب شیشه ای ( لیلا ) دختر خورشید ( عسل ) حرفهای خودمانی ( جیران ) تنها محبت مهربونی(مریم ) ماه گرفته ( مهتاب ) دنیای نیلی ( فیروزه ) مهربونی ( شیما ) طلوع گل یاس ( گندم )
شاپرک تنها ( شیوا ) ورود آقایان ممنوع ( مهدیه ) " کمند " ( کمند ) ترنم باران ( سارا ) کلبه محبت ( سپیده ) دوستانه ( آیدا ) جدی نگیر (سلی ) من یعنی من ( عارفه ) جواب ( نانا ) اشکی از جنس خدا ( مرجان ) آتیش بازی ( سما ) خط خطی ( عطیه ) خونه ی مهتا ( مهتا ) دختر خیره سر ( مژگان ) روز نوشت ( انار بانو ) سنگ صبور ( سمیه ) از اولش ( فاطمه ) عشق همیشگی ( شکوفه ) دختر آسمونی ( عسل ) نوبت پنجره ها...( بهاره ) منو آقای همسر ( لیلا ) رنگین کمان عشق ( فرنوش )
بهشت کوچک ( شیلا ) یه صذف تنها ( عسل ) دلم برات تنگ شده ( سحر ) تقصیر من نبود ( نیلو )
هر چی دلت ....( سارا ) چی بذارم ؟؟ ( محدثه ) great-love ( گلتا و نسیم ) راز باران ( رها )
عشق سکوت ( سارا ) دنج ترین جای دنیا ( مائده )
ye moddat nabodam
namaz roozehat ghabol bashe
man kam miam
mikham dars bekhoonam
doa kon hamishe shagerde avval basham
merc
age omady vasam hatman off bezar
--------------
پسر : دوستت دارم . دختر : خفه شو ... پسر :عاشقتم . دختر : خفه شو ... پسر : ميميرم واست . دختر : خفه شو ... پسر : فدات شم . دختر : خفه شو ... پسر : نوکرتم و خاک زير پاتم . دختر : خفه شو ... پسر : زنم ميشي . دختر : جدي ميگي ؟ . پسر : خفه شو
----------------
ای نسیم سحر، آرامگه یار کجاست؟ منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟ شب تاراست وره وادی ایمن درپیش آتش طور کجا موعد دیدار کجاست؟ هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیارکجاست؟ آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی،محرم اسرارکجاست؟ هرسرموی مرابا توهزاران کاراست ما کجاییم و ملامت گربیکا کجاست؟ باز پرسید زگیسوی شکن در شکنش که این دل غمزده سرگشته گرفتارکجاست؟ عقل دیوانه شدآن سلسله ی مشکین کو دل زما گوشه گرفت
ویرانه نه آنست که فر هاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هر نگه تو
صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
=====================
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی یا ...
خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی
مسح.ر کننده است حتی اگر فلج باشی
اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشقانه به یاد خدا نباشی
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
می شود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال نسیم
ساقه های هرز در این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از این "کاش میشد " هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود